
چهل روز هست ننوشتم اینجا... نمیشه کتمان کرد که هر چی هم آدم بگه واسه دل خودش می نویسه باز دوست داره گاهی دیگران هم بخونناحساس می کنم گذر افراد حتی نزدیکام به اینجا رو به ۰ متمایل می کنه :-) اما من عاشق اینجام. چون گذر عمر رو از جلو چشمام رد می کنه... الکی الکی بیشتر از 15 ساله دارم اینجا مینویسم. میشه یه عمر... یه دوران از زندگی... وقتی شروع کردم یه جوون 22 ساله بودم و الان 37 رو رد کردم...اما می نویسم و پیش میرم. چقدر گذر زندگی سادست. و چقدر این دنیا با همه ی تکاپوش بی ارزش...تو این سال های اخیر سایت فلایت رادار ۲۴ رو خیلی دوست داشتم. بارها و بارها شده نشستم همین طوری ترک هواپیما ها. این یکی از برزیل پا شده داره میره پاریس اون یکی از مسکو داره میره سیدنی و... خودم رو جای آدمای توش میذارم. ب...
ادامه مطلب
قضاوت و عدالت... چطور میشه آخه براشون چارچوب پیدا کرد. براشون مفهموم تعریف کرد. خود به خود تناقض دارن...
ادامه مطلب
هفته پر فشاری رو داشتم. این کار کردن تراکتوریه من پایان پذیر نیست گویا... هر شب دو سه ساعت بیشتر نمی خوابیدم.دیشب ۹ ساعت خوابیدم و کلی بدنم رفرش شد... امروز هم تعطیل و عید و خونه هستم...هنوز مشکل ارتباطاتم حل نشده و تنها پاسخی که می شنوم اینه که خاصی...در هر صورت هنوز هستم و نفس می کشم و دارم پیش میرم. شاید دوباره محیط دانشگاه. شاید بخوانید...
ادامه مطلب
با همه تلخی های این مدت بالاخره رسید همون روزی که از چند ماه پیش ذوقش رو داشتم ... خدایا مثل همیشه کنارم بودی و ممنونم. امیدوارم نتیجش هم خوش باشه. توکل به خدا بخوانید...
ادامه مطلب
مدت ها بود که زمان طولانی بدون استرس و دغدغه ی جدی رو تجربه نکرده بودم. تو این دو ماه اما کردم. نمیدونم آرامش قبل از طوفانه یا چیز دیگه ای. فقط می دونم خدا رو اون طوری که باید شاکر نبودم برای این روزا، برای این احوال.. اما این روزا و این احوال رو دوست دارم...یک ماهی هست یه مقدار وزنم هم کم کردم و این نخوردن های دوست داشتی رو هم دوست دارم...نمی دونم چرا اما بی دلیل سفر پیش رو رو هم برا خودم بزرگ کردم و کلی باهاش ذوق می کنم... این ذوق کردن این روزا رو هم دوست دارم...حتی روزمرگی های این روزا رو هم دوست دارم بخوانید...
ادامه مطلب
مینویسم... هی می خونم...چه روزایی هست این روزا... داخلی و خارجی...قبلا فکر می کردم اگه خلوت بهم بدن میشینم برا خودم و خدام وقت میذارم... الان دورم... خیلی زیادباز مسقطم... ترور تو عراق...حادثه کرمان... ساقط کردن هواپیما بیخ گوشمون...مرگ سلطان قابوس... فردا صبح که از خواب پا شم چه خبر می خواد بشه...این روزا چیه خدا؟ به چیش فکر کنم؟ به کجاش؟... دلتنگیم رو چه کنم...عجیب روزاییه...
ادامه مطلب
همون روزای سخت که گفته بودم تو یکی دو ماه آینده میاد اومده. سخت سخت...کاش بگذره زودتر. خدایا کنارم باش....
ادامه مطلب
این روزا آورم و بی دغدغه داره میگذره... از منی که سراسر شلوغی و تحول و تغییر بوده زندگیم عجیبه... اما گاهی هم این آرامش لازمه... فقط کاش فکر کنی توش و برنامه بریزی برا طوفان...
ادامه مطلب
اردیبهشت 97 شده... داره میگذره ... این روزا آرامش دارم در عین تلاطم، این روزا سکون دارم در عین حرکت... این روزا صلح دارم در عین جنگ درونی... این روزا دنبال دلیلم، دلیل ادامه مسیر، دلیل برگشت به گذشته... خدایا محافظمون باش...
ادامه مطلب
ماه رمضون داره تموم میشه جام جهانی داره شروع میشه کار زیاده و پر فشار منم درگیر و فراموشکار میگذرونم این روزا رو......
ادامه مطلب
روزهای پر استرس ادامه داشت ... خیلی فشار بود، اما این فشار ها رو دوست دارم... تلاشت بیشتر میشه، قوی میشی، وتحملت بالا میره ... اگه ظرفیتش رو داشته باشی بیشتر هم فکر می کنی و این فکر تو رو می بره بالاتر... خدایا کم قدرتو دونستم... کم دیدمت...جمعه این هفته هم رفت و ... +نوشته شده در جمعه بیست و هشتم آبان ۱۳۹۵ساعت16:21 توسطمسعود | ...
ادامه مطلب
اون بحران های کاری کمی رد شد... آرامش نسبی این روزها برقراره برام. چهارشنبه دبی بودم، تنها بودم، تو پرواز فکر زیاد کردم، چقدر رویکردم با گذشته عوض شده، معیار هام عوض شده و ... هفته پیش ماشین خریدم، درست و غلطش رو نمی دونم. زمستون داره کم کم نفس های آخرش رو می کشه و عید نزدیکه... +نوشته شده در جمعه بیست و دوم بهمن ۱۳۹۵ساعت16:40 توسطمسعود | ...
ادامه مطلب
روز های خیلی پر استرسی رو دارم می گذرونم... نمی دونم حکمتش چیه ... اما باید فکر کنم بهش و تلاش ......
ادامه مطلب
3-4 روز تا عید مونده... این روزا رو خیلی دوست دارم. خدایا شکرت......
ادامه مطلب