شرح روزهام - تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 8:38
اون بحران های کاری کمی رد شد... آرامش نسبی این روزها برقراره برام. چهارشنبه دبی بودم، تنها بودم، تو پرواز فکر زیاد کردم، چقدر رویکردم با گذشته عوض شده، معیار هام عوض شده و ... هفته پیش ماشین خریدم، درست و غلطش رو نمی دونم. زمستون داره کم کم نفس های آخرش رو می کشه و عید نزدیکه... +xa0نوشته شده در xa0...
آخر سال - تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 8:38
آخر سال شدهxa0 دوباره یکم فرصت دارم برا نوشتن و فکر کردن ... فکر کردن به همه سالی که گذشت ... به سالی که میاد... به دورها به نزدیک هاامسال به خوبی پارسال نبود... منم خوب نبودم... اما راضیم، باید بیشتر تلاش کنم خدایا بهم قدرت فکر کردن بده، خوب فکر کردن، خوب تصمیم گرفتن، خوب عمل کردن به امید سالی خوب....
آغازی دوباره - تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 8:38
نشونه های خوبی بهم داده سال جدید... از امروز استارت می زنیم تا خدا چی بخواد +xa0نوشته شده در xa0دوشنبه چهاردهم فروردین ۱۳۹۶ساعتxa00:11xa0 توسطxa0مسعودxa0 |xa0
استبداد - تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 8:38
جرات نکردن به اعتراف اشتباه، کله شقی،xa0بازی با مهره ها، باور عمیق به توهمات تکرار شده ... +xa0نوشته شده در xa0پنجشنبه هفتم اردیبهشت ۱۳۹۶ساعتxa022:22xa0 توسطxa0مسعودxa0 |xa0
نیمه شعبان - تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 8:38
شعبان به نیمه رسید و این روزها داره زود میاد و میره... خیلی درگیر زندگی هستم... خیلی درگیر تر از اون چیزی که یه روزایی فکرشو می کردم... یهو می بینی می افتی تو یه گرداب که در آومدن از توش اون قدر سخته که شاید کار هر کسی نباشه اگه مهارت و جسارت لازم رو نداشته باشی... این روز ها رو دوست دارم. امید بذر ...
گرداب زندگی - تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 8:38
بازم وقفه افتاد تو نوشتنم. خرداد پر حادثه گذشت... ماه رمضونی که همیشه توش حرف برا نوشتن داشتن هم گذشت...هفته دیگه 31 رو پر میکنه و همچنان تو فضای ابهام میره جلو. گاهی به در گاهی به تخته، گاهی تو برکه گاهی تو رودخونه، گاهی آروم گاهی متلاطم... اما همش می گذره، خاصیت طبیعت همینه. وقتی آرامش رو می بینی ...
روز های پر استرس - تاریخ: 1395/7/2 ساعت: 18:48
روز های خیلی پر استرسی رو دارم می گذرونم... نمی دونم حکمتش چیه ... اما باید فکر کنم بهش و تلاش ...
روزای خوب - تاریخ: 1395/6/19 ساعت: 3:31
3-4 روز تا عید مونده... این روزا رو خیلی دوست دارم. خدایا شکرت...
سال تحویل - تاریخ: 1395/6/19 ساعت: 3:31
امسال سال تحویل رو خونه ام بر خلاف پارسال... مبارک باشه بر همه
تنبلی - تاریخ: 1395/6/19 ساعت: 3:31
تنبل شدم :-( تپل شدم :-( طبیعت می خوام... کوه می خوام ...
بهار بی طبیعت - تاریخ: 1395/6/19 ساعت: 3:31
بهاره ماه آخرش شده و داره مثل چی همین طوری رد میشه... چه فکرا کرده بودم براش. چه خوابا دیده بودم براش. همش رفت و گذشت. داره می گذره مثل زندگی مثل عمر مثل سال مثل ماه مثل روز و... هوس دره دارم... یه دره که بری توش و تا برسی ته دره کلی ماجرا و شگفتی رو باید رد کنی. بپری، فرود بیای، شیرجه بری، شنا بری ...
تبریک - تاریخ: 1395/6/19 ساعت: 3:31
امشب یکی از عزیزام خوشحاله... دعا کنیم براش xa0
دلتنگی - تاریخ: 1395/6/19 ساعت: 3:30
بعد از 16 ماه دوباره پیشم نیست این روزا... دلتنگشم... خدایا محافظش باش
بیم و امید - تاریخ: 1395/6/19 ساعت: 3:30
این روزا دوباره پیشمه... خدایا نگرانم اما امیدم به توئه روزای خوب ... xa0
تلاطم-حساب کتاب - تاریخ: 1395/6/19 ساعت: 3:30
ماه قبل خیلی تلاطم بود و خستگی و دوباره همون اتفاقات... گذشت... مثل بارهای قبلی... ظرفیت ما بیشتر میشه و تحمل سختیمون افزایش پیدا می کنه. خدایا تحمل بهم بده. نمی دونم من همش حساب کتاب می کنم و بعضیا دل به دریا ... کدومش درسته؟ xa0 xa0
مامن - تاریخ: 1395/6/19 ساعت: 3:30
بعضی وقتا در به در دنبال یه بغل می گردی که بیفتی توش و اشک بریزی و آروم بشی ... xa0
پختگی - تاریخ: 1395/6/19 ساعت: 3:30
موندم 30 سالگی سن پختگی هست یا نه؟ در عین درماندگی احساسم اینه درکم از شرایط بیشتر شده. این روزا آروم می گذره... خیلی آروم تر از اون چیزی که فکرشو می کردم. امیدوارم به آینده. آینده ای که نمی دونم چیه، اما بهش امیدوارم. شهریور هم داره تموم میشه و شروع یک فصل جدید...