
موضوع «بهار» در روزهای اخیر مورد توجه قرار گرفته است. در این گزارش، جدیدترین اطلاعات و جزئیات منتشر شده را بررسی میکنیم. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. فروردین رو به پایان. فعلا آتش بس. خودمم توی بس... بس از همه چی... انگاری سر شدم و بی حستو صف پذیرش مدیران مرزداران نشستم و به آرامش فکر می کنم. امیدوارم روزای خوب بیاد...
ادامه مطلب
اگر به دنبال اطلاعات دقیق درباره «اردیبهشت رویایی» هستید، در ادامه این مطلب تازهترین اطلاعات، جزئیات و نکات مهم این موضوع را مشاهده خواهید کرد. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. همیشه بهترین فصل برای طبیعت گردی من اردیبهشت بوده. از دی و بهمن چشم انتظار می کشیدم...کاش انرژی و انگیزه و همت بیشتری داشتم که بتونم بازم مثل قدیما ازش استفاده کنم. ولی حیف...در هر صورت هوای عالیه امسال آ...
ادامه مطلب
اوین روز هفته و اولین روز آذر صبح زود در دفتر به نام خودش و امید به خودش همین و بس...
ادامه مطلب
آخرین روز های بهار...روزها و ه هفته ها و ماه ها و فصل ها و سال ها و ... میان و میرن و من همچنان هستم. با سکون اما ثبات بیشتر.خسته ام از نگفتن ها و سکوت اما تجربه می کنم. باید در کنارش خودسازی هم بکنم. گاهی میرم تو جاده و گاهی میزنم بغل.احساس میکنم حرف جدیدی حتی برای نوشتن ندارم اما باید بنویسم. تا راه برم و از سکون در بیام.اون سفر که سه ماهه ذهنم رو درگیر کرده هم رفتم و باز نگاه می کنم که کجا هستم و چی کار می کنم...دوباره انتصابات هست و من میدونم دوباره حضور خواهم داشت. شاید فقط به یک دلیل. به هر حال میدونم نهایت ظلم به آخر میرسه و روزای خوب میاد.بعد از دو سال صحبت کردم و کمی تلاش. میدونستم چیزی تغییر نکرده اما به هر حال باید تلاش می کردم. کاش بشه درست بشه یه روز. به هر حال ناراحتمنمی دونم ب...
ادامه مطلب
محبوب ترین ماه من داره تموم میشه. شروعش رو نوشتم تو این ماه و پایانش رو دارم می نویسم.اما بر خلاف جوانی ازش استفاده نکردم. اون روزا برا تک تک روزاش برنامه تفریح می ریختم... نهر، برکه، آبشار، دره، کوه، جنگل، چیدن توت و ...اما امسال فقط تهران بودم و فقط هواشو تنفس کردم... چقدرم خوب بود امسال ...اما دیگه مثل جوونیا نرفتم این ور اون ور...روزها آرومه و من همچنان پیشرفت ندارم. عجیب به این سکون عادت کردم.سفری در پیش است. خدا کنه از اصل خودم فاصله نگیرم. بخوانید...
ادامه مطلب
اگر دستم رسد روزی که انصاف از تو بستانم قضای عهدِ ماضی را شبی دستی برافشانمشبان آهسته مینالم مگر دردم نهان ماند به گوش هر که در عالم رسید آواز پنهانم بخوانید...
ادامه مطلب
چشم رو هم گذاشتیم ماه اول تابستونم تمام. گرم و طاقت فرسا. فردا ۳۷ پر میشه به همین راحتی... دوباره عمل در پیش داریم ... خدایا کنارمون باش...
ادامه مطلب
مدت ها بود که زمان طولانی بدون استرس و دغدغه ی جدی رو تجربه نکرده بودم. تو این دو ماه اما کردم. نمیدونم آرامش قبل از طوفانه یا چیز دیگه ای. فقط می دونم خدا رو اون طوری که باید شاکر نبودم برای این روزا، برای این احوال.. اما این روزا و این احوال رو دوست دارم...یک ماهی هست یه مقدار وزنم هم کم کردم و این نخوردن های دوست داشتی رو هم دوست دارم...نمی دونم چرا اما بی دلیل سفر پیش رو رو هم برا خودم بزرگ کردم و کلی باهاش ذوق می کنم... این ذوق کردن این روزا رو هم دوست دارم...حتی روزمرگی های این روزا رو هم دوست دارم بخوانید...
ادامه مطلب
وارد مرداد شدیم. وارد محرم شدیمفقط تقویمه که شده دیت ندشته من تو اینجا. ثبت روزهای خاطرات برای چک کردنشون حس گرفتن...وقتی ۲۲ سالم بود اینجا شروع کردم به نوشتن و الان ۳۶ سالگی رو رد کردم و هنوز هستم. هنوز مینویسم... خیلیا اومدن و رفتن خیلی ها دیگه اینجا رو یادشونم نیست. تو آرشیو آخرین مطالب دوستان فقط نوشته های خودم موندهو من هنوز هستم و هنوز اینجا رو دوست دارمامسال هم فقط یک برنامه دره نصیبم شد. وقتی تو اتوبوس سن ها رو پرسیدن از همه بزرگ تر بودم... به همین سادگی...عجیبه که دره هم برام شده آرامش بعد از اینجا...و چقدر ناراحتم که اون رو هم مثل والیبال که دوست داشتم دیر شناختم و شروع کردم...چاکرود-رغز-تنگوان-گزک-ویژدرون-تلاتر بخوانید...
ادامه مطلب
اردیبهشت ماهبیمارستان ولیعصر واسه عمل پدر،روز های نسبتا آروم، یه آقای دکتر خسته و هزار فکر و خیالو اما زندگی در گذر است. خدایا کمکم کن همچنان به حق الناس به عنوان اولویت این روزام نگاه کنم. بخوانید...
ادامه مطلب
ماه رمضون و اومد و رفت... حتی یک سحر هم بیدار نشدم. خیلی فرق کرده با قدیمااما هستم، نفس می کشم و ادامه میدم. بعد از اون همه سختی های آخر پارسال، یسر این دو ماه خیلی آرومم کرد. کم شکرکردم اما ته دلم میدونم چه خبره.همه با هم تو خونه دوازدهم. این حکمتی داره برا خودش.زمان زود میگذره. خیلی زود. دیگه عادت به گذران زندگی اصل شده. از یه جایی به بعد، از یه سنی به بعد حساش تکراری میشه، مرورش تکراری میشه. دیگه نقطه عطف های دوران نوجوونی و جوونی رو نداره. اما بازم شکر. انگار نه انگار یازده سال پیش تازه عمو شده بودم و الان یه نوجوون یازده ساله با کلی ادعا کنارم هست.امسال هنوز طبیعت نرفتم. این روزای بهاری به شدت دلتنگشم. آخرین طبیعت بکر پارسال همش یاد یه بنده خداییم میندازه که خیلی براش ناراحتم. خدایا خود...
ادامه مطلب
آخرین جمعه سال نود و هشتهست...صبح یکم دعا گوش دادم...هر چی این سالو زیر و رو می کنم همش بد بود... شاید خیر بود... اما دوسش نداشتم، از اول فروردین تا آخر اسفندش... همش پر از خبرای بد و ناراحت کننده بود. شخصی، کاری، اجتماعی و ... عجیب سالی بود...این سالم میگذره و خاطراتشه که می مونه......
ادامه مطلب
توبه برا بنده ها شده بازیاما برا خدا امیدهپس به امید خود خدا...
ادامه مطلب
13 به در نه خیلی متفاوت برای منهنوز نتونستم فاصلم رو با کامپیوتر و گوشی کم کنم.بیشتر سعی می کنم...
ادامه مطلب
همیشه از این دوران آرامش و ابهام ناراضی اومدم بیرون. این بار می خوام بیشتر فکر کنم و تامل.کاش بباره... اون قدی بباره که برم تو طبیعت و اثرشو ببینم...دلم دره می خواد با جنگل و آبشار و ...خدایا آدما اشتباه می کنن، ولی تو بهشون کمک کن...Let's block ads! بخوانید...
ادامه مطلب
حس خوبیه ببینی یه نفر همه رو بخاطر تو پس زده واسه ی رسوندن خودش به تو همه راهو نفس نفس زده حس خوبیه حس خوبیه ببینی یه نفر واسه انتخاب تو مصممه دستتو بگیره و بهت بگه موندنش کناره تو مسلمه حس خوبیه +نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم مهر ۱۳۹۶ساعت21:2  توسطمسعود | ...
ادامه مطلب
چقدر خوبه گاهی آدم سفر کنه... تجربه کنه ... تجربه یه فضای دیگه، یه رفتار دیگه، یه فرهنگ دیگه ... بعد فکر کنه که چقدر همه چی شبیه همه، سرشت ها عین همه ... و تو یه لحظه دنیا به این بزرگی تو چشمت خیلی کوچیک میشه... خیلی کوچیک تر از اون چیزی که فکرش رو بکنی گاهی باید سفر کرد، تجربه کرد و بعدش فکر کرد... +نوشته شده در جمعه نوزدهم آبان ۱۳۹۶ساعت8:56  توسطمسعود | ...
ادامه مطلب
بهاره ماه آخرش شده و داره مثل چی همین طوری رد میشه... چه فکرا کرده بودم براش. چه خوابا دیده بودم براش. همش رفت و گذشت. داره می گذره مثل زندگی مثل عمر مثل سال مثل ماه مثل روز و... هوس دره دارم... یه دره که بری توش و تا برسی ته دره کلی ماجرا و شگفتی رو باید رد کنی. بپری، فرود بیای، شیرجه بری، شنا بری و... استرسشم شیرینه...شیرین تر از اون ته دره است... خدا هوامون رو داشته باش ...
ادامه مطلب
امشب یکی از عزیزام خوشحاله... دعا کنیم براش ...
ادامه مطلب