آخرین جمعه سال نود و هشت هست...
صبح یکم دعا گوش دادم...
هر چی این سالو زیر و رو می کنم همش بد بود... شاید خیر بود... اما دوسش نداشتم، از اول فروردین تا آخر اسفندش... همش پر از خبرای بد و ناراحت کننده بود. شخصی، کاری، اجتماعی و ... عجیب سالی بود...
این سالم میگذره و خاطراتشه که می مونه...
برچسب:
نویسنده: آریا اکبری