
آخر شهریور و اول مهر امسال هم دوباره تکرارهای ناراحت کنندهدوباره همون حرص خوردن ها و به خدا واگذار کردن هاولی میگذره و روزای خوب میاد. شهریور آرومم گذشت. فعلا کم استرس دارم پیش میرم. خدایا یه تغییر اساسی ... بخوانید...
ادامه مطلب
از اون تنهایی و فکر کردن و راه رفتن رسیدم به خلوت تنهایی مسقط. باز همون دفتر. باز همون خاطرات. چقدر دنیا کوچیک و تکراریه... بعد از سه سال. هیچی عوض نشده. دوباره تجهیز کردم و دارم توش نفس میکشم... کاش قدر خدا رو بدونم. خدایا امشب بدجوری دلم هواتو کرده بخوانید...
ادامه مطلب
بازم وقفه افتاد تو نوشتنم. خرداد پر حادثه گذشت... ماه رمضونی که همیشه توش حرف برا نوشتن داشتن هم گذشت...هفته دیگه 31 رو پر میکنه و همچنان تو فضای ابهام میره جلو. گاهی به در گاهی به تخته، گاهی تو برکه گاهی تو رودخونه، گاهی آروم گاهی متلاطم... اما همش می گذره، خاصیت طبیعت همینه. وقتی آرامش رو می بینی اصلا به این فکر نمی کنی که ممکنه قبلش طوفانی بوده باشه اونجا، و وقتی تو طوفان گرفتار میشی فکر می کنی همه دنیا همین طوفانه و رسالت تو گذشتن از اونه. احساس می کنم رسیدم به اون چیزایی که روزی دوست داشتم تجربه کنم، الانه دیگه کمتر می خوام تجربه کنم، می خوام راهم رو پیدا کنم... چه فلسفه عجیبی داره این زن...
ادامه مطلب