
امسال هم تموم. صبح که بشه دیگه تمومه و باز روز از نو روزی از نو...روزای آخر سال با دیسک گردن گذشت... منی که به قول خودم ورزش کار ... منی که به قول خودم بدن سالم.... اما میانسالی یهو رو کرد خودشوداریم به چهل نزدیک میشیم. به همین راحتی... اثر اون همه کار سخت. ساعت ها پا نشدن از پای سیستم... حمل کوله های 30-40 کیلویی برای فرار از اضافه بار و .. همه رو الان میبینی... یهو میاد و از پا درت میاره. زندگی همینه. سلامتی نعمته و ما قدرشو نمی دونیم.سال خوبی بود. خاطره بد کم دارم ازش... اما تکونی هم نخوردم. همونی هستم که بودم. همون. سال تحویل امسال متفاوت بود برام. اما فردا صبح همچون گذشته...وروجکا دارن بزرگ میشن و همچنان نیستن.و گذر عمر چقدر تکراری شده...خدا رو شکر برای همه ی داشته و نداشته ها... بخو...
ادامه مطلب
صبح های جمعه هم حال و هوای خودش رو داره... تو زمان های مختلف زندگیم کارای مختلف و عجیبی تو صبح جمعه کردم. بهش که نگاه میکنم چقدر تفاوت و تغییر می بینم. اما همشون رو دوست دارم. همش جزوی از زندگیم شدن جزوی از من...خوبیش اینه مال خودم بوده همیشه اون کاری که خودم دوست داشتم رو کردم حتی اگه فقط بیل زدن بوده باشه حتی اگه فقط از خونه بیرون رفتن بوده باشه اما به هر حال مال خودم بوده خودم انجامشون دادم. جبر زمونه کمتر توشون تاثیر داشته و واسه همین دوسشون دارم.این روزا ممکنه منجر به تغییرات بشه برام ممکنه هم نه... باید ببینیم چند مرده حلاجیم بخوانید...
ادامه مطلب
گذر از خاطرات... یه خونه قدیمی، یه دفتر قدیمی، یه کوچه قدیمی، یه محله قدیمی و ...برا همه پیش میاد. حس عجیبه. رد شدن از جایی که کلی حس بهت دست میده، برگشتن به مکانی که کلی خاطره داری اونجا، ترک کردن مکانی که کلی وقت گذروندی اونجا، اما دنیا محل همین گذر و رفتن هاست. میگذره و میگذره، میان و میرن، میای و میری و فقط خاطرات هست که می مونه...این دو سه روز آخر سال همش این رفتن و اومدن ها از جلو چشمم میگذره... دارم یکی از خاطرات رو ترک می کنم بعد از 12 سال اما باید ترک کرد و سپرد به خاطرات...داره سال جدیذ میشه بخوانید...
ادامه مطلب
جالبه هر موقع اینجا هستم و تنها میشم این وبلاگ پناهگاهم میشه.مدت هاست خلوت دوست داشتنی نداشتم با خودم...ترکیب این خاطرات خوب و بد چقدر گاهی عجیبه بخوانید...
ادامه مطلب
مدت ها بود که زمان طولانی بدون استرس و دغدغه ی جدی رو تجربه نکرده بودم. تو این دو ماه اما کردم. نمیدونم آرامش قبل از طوفانه یا چیز دیگه ای. فقط می دونم خدا رو اون طوری که باید شاکر نبودم برای این روزا، برای این احوال.. اما این روزا و این احوال رو دوست دارم...یک ماهی هست یه مقدار وزنم هم کم کردم و این نخوردن های دوست داشتی رو هم دوست دارم...نمی دونم چرا اما بی دلیل سفر پیش رو رو هم برا خودم بزرگ کردم و کلی باهاش ذوق می کنم... این ذوق کردن این روزا رو هم دوست دارم...حتی روزمرگی های این روزا رو هم دوست دارم بخوانید...
ادامه مطلب
صبح هایی که میشینم تنها تو دفتر و دعای عهد گوش می دم.خلوتش رو دوست دارم. آرامشش رو دوست دارم.داره میگذره. سخت و نفس گیر اما میگذره.چقدر زندگی این دنیا ساده و چقدر پیچیدست. یه دور باطل هیجان انگیز...پس شکر...
ادامه مطلب
پست دی 95 بودهستم. نفس می کشم. تلاش می کنم. توکل می کنم...به امید بهارم... به امید روزای خوب. به امید برآورده شدن خواسته ها. به امید خدا...باید بیشتر فکر کنم، و شاید بیشتر عملچقدر تکرار بازه های زندگی معنا داره...اردیبهشت 93، بهمن 93، تیر 95، آبان 95، آبان 98...
ادامه مطلب
همون روزای سخت که گفته بودم تو یکی دو ماه آینده میاد اومده. سخت سخت...کاش بگذره زودتر. خدایا کنارم باش....
ادامه مطلب
چقدر حس عجیبی دارم امروز که تو دفتر کار تنهام. یاد این سال ها... کسایی که یه روزی بودن و الان نیستن پیشمون.قبلنا همیشه از شلوغی و ریختن کارها رو سرم استقبال می کردم... اما الان نمیدونم حسم چی میگه.برا...
ادامه مطلب
این روزا آورم و بی دغدغه داره میگذره... از منی که سراسر شلوغی و تحول و تغییر بوده زندگیم عجیبه... اما گاهی هم این آرامش لازمه... فقط کاش فکر کنی توش و برنامه بریزی برا طوفان...
ادامه مطلب
صبح هایی که بدون بوق ماشین و با آرامش از خواب پا میشی و هوای تازه استشمام می کنی بسی به افزایش آرامش و قدرت تفکرت اضافه می کنه... خدایای بیفزای...
ادامه مطلب
اردیبهشت 97 شده... داره میگذره ... این روزا آرامش دارم در عین تلاطم، این روزا سکون دارم در عین حرکت... این روزا صلح دارم در عین جنگ درونی... این روزا دنبال دلیلم، دلیل ادامه مسیر، دلیل برگشت به گذشته... خدایا محافظمون باش...
ادامه مطلب
نوشتن مطلب تو این وقت سحر خیلی مطالب رو یادم میاره... یه حالیم می کنه... خیلی تغییر کردم و دیگه اون حال و هوای گذشته ها رو ندارم اما این اوقات رو دوست دارم. آرامشش رو دوست دارم. خداش رو دوست دارم...
ادامه مطلب
روزهای پر استرس ادامه داشت ... خیلی فشار بود، اما این فشار ها رو دوست دارم... تلاشت بیشتر میشه، قوی میشی، وتحملت بالا میره ... اگه ظرفیتش رو داشته باشی بیشتر هم فکر می کنی و این فکر تو رو می بره بالاتر... خدایا کم قدرتو دونستم... کم دیدمت...جمعه این هفته هم رفت و ... +نوشته شده در جمعه بیست و هشتم آبان ۱۳۹۵ساعت16:21 توسطمسعود | ...
ادامه مطلب
روز های خیلی پر استرسی رو دارم می گذرونم... نمی دونم حکمتش چیه ... اما باید فکر کنم بهش و تلاش ......
ادامه مطلب